verfahren
بغرنج، پیچیده، بنبست، گرهخورده
Beispiele
- Die Sache ist total ''verfahren''.موضوع کاملاً بغرنج و گرهخورده است.
- Diese Strategien helfen, aus den ''verfahrensten'' Situationen herauszukommen.این استراتژیها به خروج از بغرنجترین موقعیتها کمک میکنند.
Bedeutungen
1
attributiv oder prädikativ (eine verfahrene Situation)
توصیف وضعیت، موقعیت یا مذاکرهای که چنان پیچیده و مشکلساز شده که به بنبست رسیده و حل آن بسیار دشوار است.
- Die Lage ist völlig verfahren.اوضاع کاملاً بغرنج و بنبست است.
- Man versucht, aus der verfahrenen Situation einen Ausweg zu finden.تلاش میشود راه خروجی از این وضعیت بغرنج پیدا شود.