verfahren

Aussprache: /fɛɐ̯ˈfaːʁən/
Wortzerlegung: ver·fah·ren
صفت

بغرنج، پیچیده، بن‌بست، گره‌خورده

Beispiele

  • Die Sache ist total ''verfahren''.موضوع کاملاً بغرنج و گره‌خورده است.
  • Diese Strategien helfen, aus den ''verfahrensten'' Situationen herauszukommen.این استراتژی‌ها به خروج از بغرنج‌ترین موقعیت‌ها کمک می‌کنند.

Bedeutungen

1 attributiv oder prädikativ (eine verfahrene Situation)

توصیف وضعیت، موقعیت یا مذاکره‌ای که چنان پیچیده و مشکل‌ساز شده که به بن‌بست رسیده و حل آن بسیار دشوار است.

  • Die Lage ist völlig verfahren.اوضاع کاملاً بغرنج و بن‌بست است.
  • Man versucht, aus der verfahrenen Situation einen Ausweg zu finden.تلاش می‌شود راه خروجی از این وضعیت بغرنج پیدا شود.