فعل
فاسد شدن، از بین رفتن، منقضی شدن، گرفتار شدن (به چیزی)
معانی و تعاریف verfallen:
- منقضی شدن، باطل شدن (تاریخ، اعتبار، حق)
- ویران شدن، از بین رفتن، رو به زوال رفتن (ساختمان، شهر)
- دچار شدن به، گرفتار شدن به (عادت بد، حالت روحی، شیفتگی)
جملات نمونه برای verfallen:
Ohne Pflege wird das Schloss irgendwann ''verfallen.''
بدون مراقبت، قصر روزی ویران خواهد شد.
Guthaben fürs Mobiltelefon ''verfiel'' früher, wenn man zu lange nicht auflud; jetzt bekommt man es zurück.
اعتبار تلفن همراه قبلاً اگر مدت زیادی شارژ نمیکردید از بین میرفت؛ حالا آن را پس میدهند.
Sie ist ihm komplett ''verfallen.''
او کاملاً شیفته او شده است.