verfangen
گیر کردن، اثر کردن، موثر واقع شدن
Bedeutungen
1
sich + in + Dativ
در چیزی گیر افتادن، پیچیدن و گرفتار شدن (در تور، طناب، شبکه)
- Der kleine Vogel hat sich im Fischernetz verfangen.پرنده کوچک در تور ماهیگیری گیر افتاد.
- Ihre Haare verfingen sich im Reißverschluss der Jacke.موهایش در زیپ کاپشن گیر کرد.
2
sich + in + Dativ
درگیر شدن در ناهمخوانیها، تناقضات، دروغها یا استدلالهای خود (مجازی)
- Der Zeuge verfing sich während des Verhörs in seinen eigenen Lügen.شاهد در طول بازجویی در دروغهای خودش گیر افتاد (گرفتار شد).
- Die Argumentation der Politikerin verfing sich in Widersprüchen.استدلال خانم سیاستمدار در تناقضات گرفتار شد.
3
bei + Dativ / (ohne Objekt)
اثر کردن، کارساز بودن، موثر واقع شدن (بهویژه در مورد بهانهها، تاکتیکها، تهدیدها یا استدلالها - معمولاً منفی: verfängt nicht)
- Seine billigen Ausreden verfingen bei der Chefin nicht.بهانههای ارزان او روی رئیس اثر نکرد.
- Diese Drohungen verfangen bei uns nicht mehr.این تهدیدها دیگر روی ما اثر ندارد (کارساز نیست).