verfaulen
فاسد شدن، پوسیدن
Beispiele
- Weil es unrentabel ist, werden immer mehr Bäume rund um Valencia nicht mehr abgeerntet, viele Bauern geben ihre Plantagen auf, die Früchte fallen zu Boden und ''verfaulen''.از آنجایی که سودآور نیست، درختان بیشتری در اطراف والنسیا برداشت نمیشوند، بسیاری از کشاورزان مزارع خود را رها میکنند، میوهها به زمین میافتند و فاسد میشوند.
Bedeutungen
1
Intransitiv
پوسیده شدن، گندیدن، فاسد شدن (معمولاً در مورد مواد آلی)
- Das Obst ist im Keller verfault.میوه در انبار گندیده است.
- Die Holzpfähle im Wasser sind mit der Zeit verfault.تیرهای چوبی در آب به مرور زمان پوسیدهاند.