verfemen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈfeːmən/
Wortzerlegung: ver·fe·men
فعل

طرد کردن، مطرود کردن، تحریم کردن، از جامعه راندن

Beispiele

  • Aufgrund seiner Darstellung nackter Körper begann der Klerus, ihn zu ''verfemen''.به دلیل نمایش بدن‌های برهنه، روحانیون شروع به طرد کردن او کردند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

طرد کردن، مطرود کردن (از جامعه، گروه)

  • Er wurde wegen seiner Ansichten aus der Gemeinschaft verfemt.او به دلیل عقایدش از جامعه طرد شد.
  • Die Künstlerin wurde von der etablierten Kunstszene verfemt.هنرمند توسط صحنه هنری تثبیت شده مطرود شد.
2 Akkusativ

بدنام کردن، محکوم کردن (چیزی را)

  • Diese Praktiken wurden öffentlich verfemt.این رویه‌ها علناً محکوم شدند.
  • Man versuchte, seine Ideen zu verfemen.آنها سعی کردند ایده‌های او را بدنام کنند.