verfallen
منقضی شدن، ویران شدن، گرفتار شدن
Bedeutungen
1
intransitiv
منقضی شدن، باطل شدن (تاریخ، اعتبار)
- Das Visum ist letzten Monat verfallen.ویزای ماه گذشته منقضی شد.
- Die Garantie für das Gerät ist bereits verfallen.گارانتی دستگاه قبلاً باطل شده است.
2
intransitiv
ویران شدن، از بین رفتن (ساختمان)
- Das alte Schloss ist im Laufe der Jahre verfallen.قلعه قدیمی در طول سالها ویران شده است.
- Viele Häuser in der Geisterstadt sind verfallen.بسیاری از خانهها در شهر ارواح از بین رفتهاند.
3
in + Akkusativ
دچار شدن به، گرفتار شدن به (عادت بد یا حالت روحی)
- Er ist in alte Gewohnheiten verfallen.او به عادات قدیمی خود دچار شد.
- Sie ist in tiefe Traurigkeit verfallen.او دچار غم عمیقی شد.