verfangen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈfaŋən/
Wortzerlegung: ver·fan·gen
فعل

گیر کردن، اثر کردن، موثر واقع شدن

Bedeutungen

1 sich + in + Dativ

در چیزی گیر افتادن، پیچیدن و گرفتار شدن (در تور، طناب، شبکه)

  • Der kleine Vogel hat sich im Fischernetz verfangen.پرنده کوچک در تور ماهیگیری گیر افتاد.
  • Ihre Haare verfingen sich im Reißverschluss der Jacke.موهایش در زیپ کاپشن گیر کرد.
2 sich + in + Dativ

درگیر شدن در ناهمخوانی‌ها، تناقضات، دروغ‌ها یا استدلال‌های خود (مجازی)

  • Der Zeuge verfing sich während des Verhörs in seinen eigenen Lügen.شاهد در طول بازجویی در دروغ‌های خودش گیر افتاد (گرفتار شد).
  • Die Argumentation der Politikerin verfing sich in Widersprüchen.استدلال خانم سیاستمدار در تناقضات گرفتار شد.
3 bei + Dativ / (ohne Objekt)

اثر کردن، کارساز بودن، موثر واقع شدن (به‌ویژه در مورد بهانه‌ها، تاکتیک‌ها، تهدیدها یا استدلال‌ها - معمولاً منفی: verfängt nicht)

  • Seine billigen Ausreden verfingen bei der Chefin nicht.بهانه‌های ارزان او روی رئیس اثر نکرد.
  • Diese Drohungen verfangen bei uns nicht mehr.این تهدیدها دیگر روی ما اثر ندارد (کارساز نیست).