verflechten

Aussprache: /fɛɐ̯ˈflɛçtn̩/
Worttrennung: ver·flech·ten
فعل

در هم تنیدن، در هم بافتن، ادغام کردن

Beispiele

  • Damit das so bleibt, will Porsche-Chef Wendelin Wiedeking beide Unternehmen organisatorisch nicht ''verflechten'' - noch nicht jedenfalls.برای اینکه این وضعیت ادامه یابد، رئیس پورشه وندلین ویدکینگ نمی‌خواهد دو شرکت را از نظر سازمانی "در هم تنیده" کند - حداقل هنوز نه.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با چیز دیگری در هم تنیدن یا بافتن.

  • Sie verflocht ihre Finger ineinander.او انگشتانش را در هم تنید.
  • Die Künstlerin verflicht verschiedene Materialien in ihren Werken.هنرمند مواد مختلفی را در آثارش در هم می‌تند.
2 Akkusativ (mit Dativ)

(مجازی) دو چیز را به گونه‌ای به هم مرتبط کردن که جدایی‌ناپذیر شوند، درگیر کردن.

  • Die Geschichte ist eng mit der Politik verflochten.تاریخ به شدت با سیاست در هم تنیده شده است.
  • Die Schicksale der beiden Familien waren untrennbar miteinander verflochten.سرنوشت دو خانواده به طور جدایی‌ناپذیری با یکدیگر در هم تنیده شده بود.