verflüchtigen
تبخیر کردن، فرار کردن (مایع یا گاز)، از بین رفتن (مجازی)
Beispiele
- Man ''verflüchtigt'' den weißen Phosphor mit Wasserdämpfen und kondensiert diese durch einen Kühler.“ (1907)فسفر سفید را با بخار آب تبخیر میکنند و سپس آن را از طریق یک خنککننده متراکم میکنند.
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ
به سرعت ناپدید شدن، بخار شدن، از بین رفتن (معمولاً در مورد مایعات، بوها، یا احساسات)
- Der Geruch hat sich schnell verflüchtigt.بو به سرعت از بین رفت.
- Ihre anfängliche Begeisterung verflüchtigte sich rasch.اشتیاق اولیه او به سرعت محو شد.