verfliegen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈfliːɡn̩/
Wortzerlegung: ver·flie·gen
فعل

سپری شدن (زمان)، محو شدن، گم کردن مسیر پرواز

Bedeutungen

1 intransitiv

به سرعت سپری شدن و گذشتن زمان

  • Die Zeit verflog wie im Flug, als wir uns unterhielten.زمان وقتی داشتیم صحبت می‌کردیم مثل برق و باد گذشت.
  • Die Stunden verflogen, während sie las.ساعت‌ها گذشتند در حالی که او غرق در مطالعه بود.
2 intransitiv

محو شدن، برطرف شدن و از بین رفتن بو، ترس یا احساسات

  • Der Geruch verflog schnell aus der Küche.بوی غذا به سرعت از آشپزخانه محو شد.
  • Meine Angst verflog, sobald er anfing zu sprechen.ترسم به محض اینکه او شروع به صحبت کرد برطرف شد.
3 sich + verfliegen

گم کردن مسیر پرواز یا به اشتباه وارد مسیر دیگری شدن

  • Der Pilot hat sich im dichten Nebel verflogen.خلبان در مه غلیظ مسیر پرواز را گم کرد.
  • Einige Bienen haben sich in den falschen Stock verflogen.چند زنبور به اشتباه وارد کندوی دیگری شدند.