verfliegen
سپری شدن (زمان)، محو شدن، گم کردن مسیر پرواز
Bedeutungen
1
intransitiv
به سرعت سپری شدن و گذشتن زمان
- Die Zeit verflog wie im Flug, als wir uns unterhielten.زمان وقتی داشتیم صحبت میکردیم مثل برق و باد گذشت.
- Die Stunden verflogen, während sie las.ساعتها گذشتند در حالی که او غرق در مطالعه بود.
2
intransitiv
محو شدن، برطرف شدن و از بین رفتن بو، ترس یا احساسات
- Der Geruch verflog schnell aus der Küche.بوی غذا به سرعت از آشپزخانه محو شد.
- Meine Angst verflog, sobald er anfing zu sprechen.ترسم به محض اینکه او شروع به صحبت کرد برطرف شد.
3
sich + verfliegen
گم کردن مسیر پرواز یا به اشتباه وارد مسیر دیگری شدن
- Der Pilot hat sich im dichten Nebel verflogen.خلبان در مه غلیظ مسیر پرواز را گم کرد.
- Einige Bienen haben sich in den falschen Stock verflogen.چند زنبور به اشتباه وارد کندوی دیگری شدند.