صفت
لعنتی، اعصابخردکن، ناخوشایند
جملات نمونه برای verflixt:
Dieser ''verflixte'' Mietvertrag macht ihm zu schaffen.
این قرارداد لعنتی اجاره او را به دردسر انداخته است.
Von den dreizehn Kurven war die vorletzte die ''verflixteste''.
از سیزده پیچ، یکی مانده به آخر اعصابخردکنترین بود.