verfluchen
لعنت کردن، نفرین کردن
Beispiele
- Ich ''verfluche'' dich!تو را لعنت میکنم!
- Vor vielen Jahrhunderten schwur sich hier ein Prinz mit einer Prinzessin ewige Treue und gaben sich dabei einander die Macht, Denjenigen ''verfluchen'' zu können, der von ihnen die Treue bräche.قرنها پیش، شاهزادهای در اینجا با شاهزاده خانمی عهد وفاداری ابدی بستند و به یکدیگر این قدرت را دادند که بتوانند کسی را که عهد وفاداری را میشکند، نفرین کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با کلمات تند و خشمگین، آرزوی بدبختی برای کسی یا چیزی کردن؛ لعنت فرستادن.
- Er verfluchte den Tag, an dem er diese Entscheidung traf.او روزی را که این تصمیم را گرفت، نفرین کرد.
- Die alte Frau verfluchte den Dieb.زن پیر دزد را نفرین کرد.