verfolgen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈfɔlɡn̩/
Wortzerlegung: ver·fol·gen
فعل

تعقیب کردن، دنبال کردن (هدف یا شخص)

Bedeutungen

1 Akkusativ

دنبال کردن، تعقیب کردن، پیگیری کردن (شخص، هدف، مسیر).

  • Die Polizei verfolgte den Dieb.پلیس دزد را تعقیب کرد.
  • Er verfolgt seine Ziele mit großer Leidenschaft.او اهدافش را با شور و اشتیاق فراوان دنبال می‌کند.
2 Akkusativ

آزار و اذیت کردن، تحت تعقیب قرار دادن، ستم کردن.

  • Im Mittelalter wurden Hexen verfolgt.در قرون وسطی، جادوگران تحت تعقیب قرار می‌گرفتند.
  • Die Minderheit wird in diesem Land politisch verfolgt.اقلیت در این کشور از نظر سیاسی تحت آزار و اذیت قرار می‌گیرد.
3 Akkusativ

پیگیری کردن، رصد کردن، مشاهده کردن (رویدادها، تحولات).

  • Ich verfolge die Nachrichten sehr genau.من اخبار را بسیار دقیق پیگیری می‌کنم.
  • Er verfolgt die Entwicklung der Technologie mit großem Interesse.او تحولات فناوری را با علاقه زیادی رصد می‌کند.