verfolgen
تعقیب کردن، دنبال کردن (هدف یا شخص)
Bedeutungen
1
Akkusativ
دنبال کردن، تعقیب کردن، پیگیری کردن (شخص، هدف، مسیر).
- Die Polizei verfolgte den Dieb.پلیس دزد را تعقیب کرد.
- Er verfolgt seine Ziele mit großer Leidenschaft.او اهدافش را با شور و اشتیاق فراوان دنبال میکند.
2
Akkusativ
آزار و اذیت کردن، تحت تعقیب قرار دادن، ستم کردن.
- Im Mittelalter wurden Hexen verfolgt.در قرون وسطی، جادوگران تحت تعقیب قرار میگرفتند.
- Die Minderheit wird in diesem Land politisch verfolgt.اقلیت در این کشور از نظر سیاسی تحت آزار و اذیت قرار میگیرد.
3
Akkusativ
پیگیری کردن، رصد کردن، مشاهده کردن (رویدادها، تحولات).
- Ich verfolge die Nachrichten sehr genau.من اخبار را بسیار دقیق پیگیری میکنم.
- Er verfolgt die Entwicklung der Technologie mit großem Interesse.او تحولات فناوری را با علاقه زیادی رصد میکند.