verfrühen
زودتر از موعد انجام دادن/رسیدن، پیش انداختن
Beispiele
- Die Straßen waren heute wie ausgestorben, daher ''haben'' wir ''uns'' etwas ''verfrüht.امروز خیابانها خلوت بود، به همین دلیل کمی زودتر رسیدیم.
- Diese rigorosen Maßnahmen halte ich für ''verfrüht.من این اقدامات سختگیرانه را زودرس میدانم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را زودتر از موعد مقرر انجام دادن یا باعث زودتر اتفاق افتادن آن شدن.
- Man sollte die Ernte nicht verfrühen, sonst ist sie nicht reif.نباید برداشت را زودتر انجام داد، وگرنه محصول نارس خواهد بود.
- Die Geburt wurde durch Komplikationen verfrüht.تولد به دلیل عوارض زودتر اتفاق افتاد.