verfrühen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈfryːən/
Wortzerlegung: ver·frü·hen
فعل

زودتر از موعد انجام دادن/رسیدن، پیش انداختن

Beispiele

  • Die Straßen waren heute wie ausgestorben, daher ''haben'' wir ''uns'' etwas ''verfrüht.امروز خیابان‌ها خلوت بود، به همین دلیل کمی زودتر رسیدیم.
  • Diese rigorosen Maßnahmen halte ich für ''verfrüht.من این اقدامات سختگیرانه را زودرس می‌دانم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را زودتر از موعد مقرر انجام دادن یا باعث زودتر اتفاق افتادن آن شدن.

  • Man sollte die Ernte nicht verfrühen, sonst ist sie nicht reif.نباید برداشت را زودتر انجام داد، وگرنه محصول نارس خواهد بود.
  • Die Geburt wurde durch Komplikationen verfrüht.تولد به دلیل عوارض زودتر اتفاق افتاد.