verfranzen
مسیر را گم کردن، اشتباه رفتن (به خصوص در پرواز)
Beispiele
- Wir ''hätten'' uns auf dem Flug ''verfranzt''.ما در طول پرواز مسیر را گم کرده بودیم.
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ)
در مسیر حرکت خود اشتباه کردن و گم شدن، معمولاً در هواپیما یا با نقشه (محاوره).
- Der Pilot hat sich im Nebel verfranzt.خلبان در مه راه را گم کرد.
- Wir haben uns im Wald verfranzt und den Weg nicht mehr gefunden.ما در جنگل راه را گم کردیم و دیگر مسیر را پیدا نکردیم.
2
sich (Akkusativ)
در یک موضوع یا بحث گیج شدن و اشتباه کردن (محاوره).
- Bei der Prüfung hat er sich total verfranzt.او در امتحان کاملاً گیج شد.
- Ich habe mich in den Details verfranzt und den Überblick verloren.من در جزئیات گیج شدم و دید کلی را از دست دادم.