verfumfeien
به هم ریختن، خراب کردن (با بیدقتی و بینظمی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
(بسیار نادر، غیر استاندارد، احتمالی) چیزی را خراب کردن، به هم ریختن یا از بین بردن؛ مشابه 'verhunzen' یا 'verpfuschen'.
- Er hat das ganze Projekt verfumfeit.او کل پروژه را خراب کرد.
- Man sollte die alten Traditionen nicht verfumfeien.نباید سنتهای قدیمی را به هم ریخت.