vergällen
تلخ کردن، ناگوار کردن، خراب کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (چه چیزی را تلخ کردن)
تلخ کردن، ناخوشایند کردن یا خراب کردن چیزی (مانند شادی، لذت، یک موقعیت).
- Der Regen vergällte uns die Freude am Picknick.باران لذت پیکنیک ما را تلخ کرد.
- Seine ständigen Beschwerden vergällten ihm die Stimmung.شکایتهای مداومش حال او را خراب کرد.