vergelten

Aussprache: /fɛɐ̯ˈɡɛltn̩/
Worttrennung: ver·gel·ten
فعل

جبران کردن، تلافی کردن، مقابله‌به‌مثل کردن، انتقام گرفتن، پاداش دادن

Bedeutungen

1 Dativ + Akkusativ + mit + Dativ (jemandem etwas mit etwas vergelten)

پاسخ دادن به رفتار یا عمل کسی به شیوه‌ای معین؛ چیزی را با چیزی جبران کردن یا مقابله‌به‌مثل کردن (هم در مورد نیکی و هم بدی)

  • Man sollte Böses nicht mit Bösem, sondern mit Gutem vergelten.نباید بدی را با بدی، بلکه باید با خوبی جبران کرد (پاسخ داد).
  • Er hat ihre jahrelange Liebe und Treue schamlos mit Undank vergolten.او عشق و وفاداری چندین‌ساله او را بی‌شرمانه با ناسپاسی جبران کرد.
2 (Dativ) + Akkusativ (+ durch + Akkusativ)

تلافی کردن، انتقامِ کاری یا ظلمی را گرفتن، سزای عملی را دادن (در معنای خصمانه و منفی)

  • Das Militär drohte damit, den feindlichen Angriff sofort zu vergelten.ارتش تهدید کرد که حمله دشمن را فوراً تلافی خواهد کرد.
  • Er wollte seinen Kollegen die ständigen Schikanen auf gleiche Weise vergelten.او می‌خواست آزار و اذیت‌های مداوم همکارانش را به همان شکل تلافی کند.
3 Dativ + Akkusativ (jemandem etwas vergelten / اصطلاح: Vergelt’s Gott)

پاداش دادن، زحمت یا نیکیِ کسی را جبران و قدردانی کردن (همچنین در عبارت دعایی «Vergelt’s Gott!» به معنای خدا خیرت بدهد / خدا عوضش را بدهد)

  • Wie soll ich dir deine großzügige Unterstützung jemals vergelten?چگونه می‌توانم حمایت سخاوتمندانه تو را روزی جبران کنم؟
  • Vergelt’s Gott!“, sagte der alte Mann dankbar, als er die Spende erhielt.پیرمرد هنگامی که کمک مالی را دریافت کرد، با قدردانی گفت: «خدا خیرت بدهد (خدا عوضش را بدهد)!