vergären
تخمیر شدن، گندیدن (در مورد مواد آلی)
Beispiele
- Der Saft ist zu Most ''vergoren.آبمیوه به شراب تخمیر شده است.
- Oder aber ein anderes Beispiel: Von den 30% Zucker ''vergären'' wir nur 25% Zucker, das wären dann 25 x 0.61 = 15.25% Alkohol und 5% Zucker blieben unvergoren über.یا مثال دیگری: از ۳۰٪ شکر، ما فقط ۲۵٪ شکر را تخمیر میکنیم، که در این صورت ۲۵ × ۰.۶۱ = ۱۵.۲۵٪ الکل خواهد بود و ۵٪ شکر تخمیر نشده باقی میماند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
تخمیر شدن (میوه، آبمیوه) - فعل لازم
- Der Traubensaft ist vergoren.آب انگور تخمیر شده است.
- Das Obst begann zu vergären.میوه شروع به تخمیر شدن کرد.
2
Akkusativ
تخمیر کردن (چیزی را) - فعل متعدی
- Hefe kann Zucker zu Alkohol vergären.مخمر میتواند شکر را به الکل تخمیر کند.
- Manche Bakterien vergären Milch.برخی باکتریها شیر را تخمیر میکنند.