vergönnen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈɡœnən/
Worttrennung: ver·gön·nen
فعل

بخشیدن، روا داشتن، اجازه دادن

Bedeutungen

1 Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)

چیزی را به کسی اعطا کردن یا اجازه دادن (معمولاً چیزی مثبت یا مطلوب).

  • Ich gönne ihm diesen Erfolg von Herzen.من این موفقیت را از صمیم قلب به او می‌بخشم.
  • Sie gönnte ihren Kindern jeden Luxus.او هرگونه تجملاتی را به فرزندانش روا می‌داشت.
2 sich (Dativ) + Akkusativ

به خود اجازه دادن یا به خود روا داشتن چیزی (معمولاً برای لذت بردن یا استراحت).

  • Nach der anstrengenden Woche gönnte sie sich ein langes Bad.پس از هفته پرزحمت، او حمام طولانی را به خود روا داشت.
  • Er gönnte sich keinen Moment der Ruhe.او حتی لحظه‌ای آرامش را به خود روا نداشت.