vergönnen
بخشیدن، روا داشتن، اجازه دادن
Bedeutungen
1
Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)
چیزی را به کسی اعطا کردن یا اجازه دادن (معمولاً چیزی مثبت یا مطلوب).
- Ich gönne ihm diesen Erfolg von Herzen.من این موفقیت را از صمیم قلب به او میبخشم.
- Sie gönnte ihren Kindern jeden Luxus.او هرگونه تجملاتی را به فرزندانش روا میداشت.
2
sich (Dativ) + Akkusativ
به خود اجازه دادن یا به خود روا داشتن چیزی (معمولاً برای لذت بردن یا استراحت).
- Nach der anstrengenden Woche gönnte sie sich ein langes Bad.پس از هفته پرزحمت، او حمام طولانی را به خود روا داشت.
- Er gönnte sich keinen Moment der Ruhe.او حتی لحظهای آرامش را به خود روا نداشت.