vergöttert

Aussprache: /fɛɐ̯ˈɡœtɐt/
Worttrennung: ver·göt·tert
صفت

بت‌گونه پرستیده شده، به شدت ستایش شده

Bedeutungen

1

کسی یا چیزی که مانند یک خدا مورد پرستش یا ستایش شدید قرار می‌گیرد؛ به شدت محبوب یا مورد تحسین.

  • Der Sänger wurde von seinen Fans vergöttert.خواننده توسط طرفدارانش به شدت ستایش می‌شد.
  • In seiner Jugend wurde der Schauspieler fast vergöttert.در جوانی، این بازیگر تقریباً مانند یک خدا مورد ستایش قرار می‌گرفت.
  • Diese Idee wird von manchen als revolutionär angesehen und fast vergöttert.این ایده توسط برخی انقلابی تلقی شده و تقریباً مورد پرستش قرار می‌گیرد.