vergöttern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈɡœtɐn/
Worttrennung: ver·göt·tern
فعل

به شدت پرستیدن، بت کردن

Beispiele

  • Ich ''vergötterte'' sie, und ihr Mann ''vergötterte'' sie auch. Nie duldete er, dass jemand etwas Schlechtes über sie sagte oder es an Respekt mangeln ließ.من او را "به شدت می‌پرستیدم" و شوهرش نیز او را "به شدت می‌پرستید". او هرگز اجازه نمی‌داد کسی درباره او بد بگوید یا احترام او را زیر پا بگذارد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

پرستش کردن، بت‌پرستی کردن، ستایش کردن، کسی را به شدت دوست داشتن و تحسین کردن.

  • Viele Fans vergöttern ihren Lieblingssänger.بسیاری از طرفداران خواننده مورد علاقه خود را می‌پرستند.
  • Sie vergöttert ihren kleinen Bruder.او برادر کوچکش را می‌پرستد (بسیار دوست دارد).