vergackeiern
دست انداختن، سر کار گذاشتن
Beispiele
- Ich gehe jetzt heim, ich lass mich doch hier nicht ''vergackeiern!من الان میروم خانه، قرار نیست اینجا بگذارم کسی مرا دست بیندازد!
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را دست انداختن، گول زدن، مسخره کردن (عامیانه).
- Du willst mich doch wohl nicht vergackeiern?تو که نمیخواهی مرا دست بیندازی/گول بزنی؟
- Er hat mich mit dieser Geschichte total vergackeiert.او با این داستان کاملاً مرا گول زد.