vergaloppieren
اشتباه کردن، راه را گم کردن، دچار خطا شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
اشتباه کردن، راه را گم کردن (به خصوص در استدلال یا محاسبه)، دچار خطا شدن.
- Bei der Berechnung hat er sich völlig vergaloppiert.او در محاسبه کاملاً اشتباه کرد.
- Ich fürchte, wir haben uns hier in der Argumentation vergaloppiert.میترسم ما در این استدلال دچار خطا شده باشیم.