vergehen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈɡeːən/
Wortzerlegung: ver·ge·hen
فعل

سپری شدن (زمان)، از بین رفتن، مرتکب خطا شدن، تجاوز کردن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

گذشتن و سپری شدن زمان (با فعل کمکی sein)

  • Die Zeit vergeht wie im Flug.زمان مثل برق و باد می‌گذرد.
  • Es sind viele Jahre vergangen.سال‌های زیادی سپری شده است.
2 Dativ / (بدون مفعول)

از بین رفتن، محو شدن، یا فروکش کردن احساسات، اشتها یا درد (با فعل کمکی sein)

  • Der Schmerz wird bald vergehen.درد به زودی از بین خواهد رفت.
  • Mir ist der Appetit vergangen.اشتهایم کور شد (از بین رفت).
3 sich + an/gegen + Akkusativ

مرتکب جرم، خطا یا قانون‌شکنی شدن (بازتابی با فعل کمکی haben)

  • Er hat sich gegen das Gesetz vergangen.او قوانین را زیر پا گذاشته است (قانون‌شکنی کرده است).
  • Wer sich an den Regeln vergeht, wird bestraft.هر کس از قوانین تخطی کند، مجازات می‌شود.
4 sich + an + Dativ

تجاوز یا تعرض جنسی/فیزیکی به کسی کردن (بازتابی با فعل کمکی haben)

  • Der Täter hatte sich an einem Kind vergangen.مجرم به یک کودک تعرض کرده بود.
  • Er wurde beschuldigt, sich an ihr vergangen zu haben.او متهم شد که به وی تعرض کرده است.
5 vor + Dativ

از شدت احساسات یا سختی رو به هلاکت بودن (در عبارات ادبی/قدیمی با sein)

  • Ich vergehe vor Durst.دارم از تشنگی می‌میرم (هلاک می‌شوم).
  • Sie verging fast vor Sehnsucht.او از شدت دلتنگی داشت از پا درمی آمد.