vergehen
سپری شدن (زمان)، از بین رفتن، مرتکب خطا شدن، تجاوز کردن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
گذشتن و سپری شدن زمان (با فعل کمکی sein)
- Die Zeit vergeht wie im Flug.زمان مثل برق و باد میگذرد.
- Es sind viele Jahre vergangen.سالهای زیادی سپری شده است.
2
Dativ / (بدون مفعول)
از بین رفتن، محو شدن، یا فروکش کردن احساسات، اشتها یا درد (با فعل کمکی sein)
- Der Schmerz wird bald vergehen.درد به زودی از بین خواهد رفت.
- Mir ist der Appetit vergangen.اشتهایم کور شد (از بین رفت).
3
sich + an/gegen + Akkusativ
مرتکب جرم، خطا یا قانونشکنی شدن (بازتابی با فعل کمکی haben)
- Er hat sich gegen das Gesetz vergangen.او قوانین را زیر پا گذاشته است (قانونشکنی کرده است).
- Wer sich an den Regeln vergeht, wird bestraft.هر کس از قوانین تخطی کند، مجازات میشود.
4
sich + an + Dativ
تجاوز یا تعرض جنسی/فیزیکی به کسی کردن (بازتابی با فعل کمکی haben)
- Der Täter hatte sich an einem Kind vergangen.مجرم به یک کودک تعرض کرده بود.
- Er wurde beschuldigt, sich an ihr vergangen zu haben.او متهم شد که به وی تعرض کرده است.
5
vor + Dativ
از شدت احساسات یا سختی رو به هلاکت بودن (در عبارات ادبی/قدیمی با sein)
- Ich vergehe vor Durst.دارم از تشنگی میمیرم (هلاک میشوم).
- Sie verging fast vor Sehnsucht.او از شدت دلتنگی داشت از پا درمی آمد.