vergeilen
از رشد بازماندن (گیاه)، لاغر و دراز شدن (گیاه)، از بین رفتن
Beispiele
- Beginnen die Jungpflanzen zu ''vergeilen'', so ist dies ein sicheres Zeichen dafür, daß die Temperatur zu hoch und die Belichtung zu gering ist.اگر نشاءها شروع به از رشد بازماندن کنند، این نشانه قطعی است که دما بیش از حد بالا و نور کافی نیست.
Bedeutungen
1
intransitiv
(گیاهان) در اثر کمبود نور، دراز و ضعیف شدن، علفی شدن، رنگپریده شدن.
- Die Pflanze ist im Schatten vergeilt.گیاه در سایه علفی شده است.
- Tomatenpflanzen vergeilen schnell, wenn sie nicht genug Licht bekommen.بوتههای گوجهفرنگی اگر نور کافی دریافت نکنند، به سرعت دراز و ضعیف میشوند.
2
sich vergeilen auf + Akkusativ
(عامیانه، اغلب با 'auf' + آکوزاتیو) به شدت مشتاق چیزی بودن، دیوانه چیزی بودن، هوس چیزی را داشتن.
- Er vergeilt sich auf das neue Smartphone.او دیوانه گوشی هوشمند جدید است.
- Sie vergeilt sich auf Schokolade.او هوس شکلات کرده است.