vergeistigen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈɡaɪ̯stɪɡn̩/
Wortzerlegung: ver·geis·ti·gen
فعل

روحانی کردن، معنوی کردن، به عالم بالا بردن

Beispiele

  • Der Briefschreiber bzw. die -schreiberin bezeichnet sich als weltlich lebende Person, die Fragen zur Kontemplation stellt, weil sie sich so weit wie möglich ''vergeistigen'' möchte, um, wenn schon nicht in diesem Leben als Chela anerkannt, im nächsten als Asket wiedergeboren zu werden.نویسنده نامه خود را فردی دنیوی معرفی می‌کند که سوالاتی در مورد مراقبه می‌پرسد، زیرا می‌خواهد تا حد امکان خود را روحانی کند تا اگر در این زندگی به عنوان یک شاگرد پذیرفته نشد، در زندگی بعدی به عنوان یک زاهد دوباره متولد شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را از جنبه مادی و جسمانی آن جدا کرده و به جنبه‌های فکری، معنوی یا انتزاعی آن اهمیت دادن؛ روحانی یا معنوی کردن.

  • Er versuchte, die Kunst zu vergeistigen und von materiellen Aspekten zu lösen.او تلاش کرد هنر را روحانی کند و از جنبه‌های مادی آن جدا سازد.
  • Die Philosophie des Mittelalters neigte dazu, die Welt zu vergeistigen.فلسفه قرون وسطی تمایل داشت جهان را معنوی کند.