vergelten

Aussprache: /fɛɐ̯ˈɡɛltn̩/
Wortzerlegung: ver·gel·ten
فعل

جبران کردن، تلافی کردن، پاداش دادن، انتقام گرفتن

Beispiele

  • Er hat ihre Liebe schamlos mit Undank ''vergolten.او عشق او را بی‌شرمانه با ناسپاسی جبران کرد.
  • So ''vergiltst'' du meine Mühe?این‌گونه زحمات مرا جبران می‌کنی؟
  • Mein Bemühen wurde mir übel ''vergolten.تلاش من به بدی جبران شد.
  • Fanatiker ''vergelten'' kleinste Fehltritte auf übelste Weise.متعصبان کوچکترین اشتباهات را به بدترین شکل تلافی می‌کنند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

پاسخ دادن به یک عمل، چه خوب و چه بد؛ تلافی کردن یا جبران کردن

  • Er wollte die Ungerechtigkeit vergelten.او می‌خواست بی‌عدالتی را تلافی کند.
  • Man sollte Gutes mit Gutem vergelten.باید خوبی را با خوبی جبران کرد.