vergesellschaften
اجتماعی کردن، اشتراکی کردن، همزیست شدن
Beispiele
- Das Privateigentum ist aufzuheben und die Produktionsmittel sind zu ''vergesellschaften''.مالکیت خصوصی باید لغو شود و ابزارهای تولید باید «اجتماعی/اشتراکی» شوند.
- Soziologie beschäftigt sich mit denjenigen zwischenmenschlichen Vorgängen, durch die die Individuen sich ''vergesellschaften''.جامعهشناسی به فرایندهای بین فردی میپردازد که از طریق آنها افراد «اجتماعی میشوند/با هم جامعه تشکیل میدهند».
- Regenwaldbäume etwa ''vergesellschaften'' sich häufig mit Organismen, die Nährstoffe einfangen und rezyklieren.درختان جنگلهای بارانی اغلب با ارگانیسمهایی که مواد مغذی را جذب و بازیافت میکنند، «همزیست میشوند».
Bedeutungen
1
Akkusativ
(اقتصاد، سیاست) مالکیت خصوصی یک شرکت یا صنعت را به مالکیت عمومی یا دولتی تبدیل کردن.
- Die Regierung plante, die Schlüsselindustrien zu vergesellschaften.دولت قصد داشت صنایع کلیدی را ملی کند.
- Nach dem Krieg wurden viele Betriebe vergesellschaftet.پس از جنگ، بسیاری از شرکتها ملی شدند.
2
Akkusativ
(جامعهشناسی) چیزی را به بخشی از جامعه یا یک گروه اجتماعی تبدیل کردن؛ اجتماعی کردن.
- Die Kunst sollte nicht nur für Eliten, sondern für alle vergesellschaftet werden.هنر نباید فقط برای نخبگان باشد، بلکه باید برای همه اجتماعی شود.
- Durch Bildung wird der Mensch in die Gesellschaft vergesellschaftet.از طریق آموزش، انسان در جامعه اجتماعی میشود.