vergipsen
گچکاری کردن، با گچ پوشاندن/پر کردن
Beispiele
- Sie setzte den herausgebrochenen Stein wieder ein und ''vergipste'' das Loch in der Wand.او سنگ شکسته را دوباره سر جایش گذاشت و سوراخ دیوار را «گچکاری کرد».
Bedeutungen
1
Akkusativ
(پزشکی) یک عضو شکسته را با گچ ثابت کردن.
- Nach dem Unfall musste sein Bein vergipst werden.بعد از تصادف، پایش باید گچ گرفته میشد.
- Der Arzt hat den Arm des Kindes vergipst.پزشک بازوی کودک را گچ گرفت.
2
Akkusativ
(ساختمان) یک دیوار یا سقف را با گچ پوشاندن؛ گچکاری کردن.
- Die Handwerker waren damit beschäftigt, die Wände zu vergipsen.کارگران مشغول گچکاری دیوارها بودند.
- Wir müssen das Loch in der Wand noch vergipsen.ما هنوز باید سوراخ دیوار را گچکاری کنیم.