verglühen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈɡlyːən/
Wortzerlegung: ver·glü·hen
فعل

خاکستر شدن، سوختن و از بین رفتن، محو شدن

Beispiele

  • Sie hatte sich am Vortage die Finger am Schürhaken ''verglüht.او روز قبل انگشتانش را با آتش‌گیره "آسیب دید" (سوخت).
  • Die Kapsel ist so konstruiert, dass sie beim Wiedereintritt in die Atmosphäre nicht ''verglüht.کپسول طوری طراحی شده است که هنگام ورود مجدد به جو "خاکستر نمی‌شود" (از بین نمی‌رود).
  • Im offenen Kamin ''verglühten'' die letzten Holzscheite.در شومینه روباز، آخرین تکه‌های چوب "سوختند و از بین رفتند" (خاکستر شدند).
  • Genau wie eine Sternschnuppe. Auftauchen, strahlen, ''verglühen.دقیقاً مثل یک ستاره دنباله‌دار. ظاهر شدن، درخشیدن، "محو شدن».

Bedeutungen

1 Intransitiv

در اثر حرارت شدید سوختن و از بین رفتن، یا درخشش خود را از دست دادن (مانند شهاب‌سنگ یا رشته لامپ).

  • Der Meteorit verglühte beim Eintritt in die Erdatmosphäre.شهاب‌سنگ هنگام ورود به جو زمین سوخت و از بین رفت.
  • Die Glühbirne ist verglüht und muss ersetzt werden.لامپ سوخته و باید تعویض شود.
2 Intransitiv

(مجازی) احساسات، امیدها یا شور و اشتیاق به تدریج از بین رفتن یا محو شدن.

  • Seine letzten Hoffnungen verglühten in der Dunkelheit.آخرین امیدهای او در تاریکی محو شدند.
  • Die Leidenschaft zwischen ihnen ist mit der Zeit verglüht.شور و اشتیاق بین آنها با گذشت زمان از بین رفته است.