vergleichbar
قابل مقایسه، مشابه
Beispiele
- Einen ''vergleichbaren'' Fall hat der Richter noch nie erlebt.قاضی هرگز مورد مشابهی را تجربه نکرده بود.
- Da Mussawi der Ethnie der Aserbaidschaner angehöre, wäre eine solche Niederlage mit einer Wahlniederlage Barack Obamas gegenüber John McCain unter den Afroamerikanern ''vergleichbar.از آنجایی که موسوی به قومیت آذربایجانی تعلق دارد، چنین شکستی با شکست انتخاباتی باراک اوباما در برابر جان مککین در میان آفریقایی-آمریکاییها قابل مقایسه خواهد بود.
Bedeutungen
1
mit + Dativ
قابلیت مقایسه شدن با چیز یا کس دیگر از نظر ویژگیها یا کیفیتها.
- Diese Ergebnisse sind mit früheren Studien vergleichbar.این نتایج با مطالعات قبلی قابل مقایسه هستند.
- Sein Talent ist mit dem eines Weltklassekünstlers vergleichbar.استعداد او با یک هنرمند در سطح جهانی قابل مقایسه است.