verglimmen
خاموش شدن (نور یا حرارت)، از تابش افتادن
Beispiele
- Einer der Funken war aber auf ein besonders feines, trockenes Fäserchen gefalle; es glühte kurz auf, bevor es ''verglomm.یکی از جرقهها روی یک رشته بسیار ظریف و خشک افتاده بود؛ قبل از اینکه خاموش شود، برای لحظهای درخشید.
Bedeutungen
1
(kein Objekt)
به آرامی و تدریجی سوختن و خاموش شدن (معمولاً در مورد آتش، زغال یا نور).
- Die Glut im Kamin verglomm langsam.اخگرها در شومینه به آرامی خاموش شدند.
- Die letzte Kerze verglomm im Dunkel.آخرین شمع در تاریکی فرو نشست.
2
(kein Objekt)
(به صورت استعاری) به آرامی از بین رفتن، محو شدن یا به پایان رسیدن (مثلاً امید، خاطرات).
- Ihre Hoffnung verglomm mit jedem Tag.امید او هر روز به آرامی از بین میرفت.
- Die Erinnerung an ihn verglomm nie ganz.خاطره او هرگز کاملاً محو نشد.