verglimmen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈɡlɪmən/
Wortzerlegung: ver·glim·men
فعل

خاموش شدن (نور یا حرارت)، از تابش افتادن

Beispiele

  • Einer der Funken war aber auf ein besonders feines, trockenes Fäserchen gefalle; es glühte kurz auf, bevor es ''verglomm.یکی از جرقه‌ها روی یک رشته بسیار ظریف و خشک افتاده بود؛ قبل از اینکه خاموش شود، برای لحظه‌ای درخشید.

Bedeutungen

1 (kein Objekt)

به آرامی و تدریجی سوختن و خاموش شدن (معمولاً در مورد آتش، زغال یا نور).

  • Die Glut im Kamin verglomm langsam.اخگرها در شومینه به آرامی خاموش شدند.
  • Die letzte Kerze verglomm im Dunkel.آخرین شمع در تاریکی فرو نشست.
2 (kein Objekt)

(به صورت استعاری) به آرامی از بین رفتن، محو شدن یا به پایان رسیدن (مثلاً امید، خاطرات).

  • Ihre Hoffnung verglomm mit jedem Tag.امید او هر روز به آرامی از بین می‌رفت.
  • Die Erinnerung an ihn verglomm nie ganz.خاطره او هرگز کاملاً محو نشد.