vergnügenshalber
از روی تفریح، برای تفریح
Bedeutungen
1
به دلیل لذت بردن یا تفریح، بدون هدف خاص دیگری.
- Er reiste um die Welt, vergnügenshalber.او برای تفریح به دور دنیا سفر کرد.
- Sie malte vergnügenshalber in ihrer Freizeit.او در اوقات فراغت خود از روی تفریح نقاشی میکشید.
- Wir gingen vergnügenshalber spazieren.ما برای تفریح به گردش رفتیم.