vergolden

Aussprache: /fɛɐ̯ˈɡɔldn̩/
Wortzerlegung: ver·gol·den
فعل

طلاکاری کردن، آب طلا دادن؛ (مجازی) پول خوبی گرفتن

Beispiele

  • Er ''vergoldete'' das Schmuckstück.او جواهر را طلاکاری کرد.
  • Sie ließ sich ihre Einwilligung ''vergolden.او اجازه داد که رضایتش را با پول خوب بخرند (به او پول خوبی دادند).

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas)

چیزی را با طلا پوشاندن، آب طلا دادن

  • Der Künstler hat die Statue vergoldet.هنرمند مجسمه را طلاکاری کرد.
  • Alte Rahmen können neu vergoldet werden.قاب‌های قدیمی می‌توانند دوباره آب طلا داده شوند.
2 sich (reflexiv) + an + Dativ (etwas) / Akkusativ (etwas)

چیزی را بسیار سودآور کردن، از چیزی ثروت زیادی به دست آوردن

  • Er hat sich an diesem Geschäft vergoldet.او از این معامله ثروت زیادی به دست آورد.
  • Diese Investition könnte sich vergolden.این سرمایه‌گذاری می‌تواند بسیار سودآور باشد.