vergrätzen
ناراحت کردن، رنجاندن، دلخور کردن، دور کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden + vergrätzen)
کسی را عصبانی، دلخور، بدخلق یا ناراحت کردن؛ باعث رنجش کسی شدن.
- Sein ständiges Nörgeln vergrätzt seine Frau.غرولند دائمی او همسرش را ناراحت میکند.
- Ich will dich nicht vergrätzen, aber deine Idee ist nicht gut.نمیخواهم دل تو را برنجانم، اما ایدهات خوب نیست.