vergrössernden
بزرگکننده، افزاینده
Bedeutungen
1
Akkusativ
بهطور قابل توجهی افزایش دادن ابعاد، دامنه یا شدت چیزی، اغلب در معنای مجازی یا انتزاعی.
- Die Medienberichterstattung wirkte vergrößernd auf die öffentliche Wahrnehmung des Skandals.پوشش رسانهای، درک عمومی از رسوایی را تشدید کرد.
- Seine Rede hatte eine vergrößernde Wirkung auf die bereits angespannte politische Lage.سخنرانی او تأثیری بسطدهنده بر وضعیت سیاسی از پیش متشنج داشت.