verhängen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈhɛŋən/
Worttrennung: ver·hän·gen
فعل

۱. پوشاندن، آویختن (پرده) ۲. اعمال کردن، وضع کردن (جریمه، مجازات)

Beispiele

  • Bei Luftangriffen mussten die Fenster ''verhängt'' werden.در حملات هوایی باید پنجره‌ها پوشانده می‌شدند.
  • Die Bundesnetzagentur ermittelt wegen einer Ordnungswidrigkeit und ''verhängt'' ein Bußgeld wegen unerlaubter Frequenznutzung.آژانس فدرال شبکه به دلیل تخلف اداری تحقیق می‌کند و به دلیل استفاده غیرمجاز از فرکانس، جریمه‌ای اعمال می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک مجازات، ممنوعیت، جریمه یا وضعیت اضطراری را به طور رسمی اعمال یا وضع کردن.

  • Das Gericht verhängte eine hohe Geldstrafe.دادگاه جریمه نقدی سنگینی وضع کرد.
  • Über die Stadt wurde eine Ausgangssperre verhängt.مقررات منع رفت و آمد بر شهر اعمال شد.
2 Akkusativ + über/vor + Akkusativ

چیزی را (مانند پرده) در مقابل یا روی چیزی آویزان کردن تا آن را بپوشاند یا پنهان کند.

  • Sie verhängte einen Vorhang vor das Fenster.او پرده‌ای جلوی پنجره آویزان کرد.
  • Dunkle Wolken verhängten den Himmel.ابرهای تیره آسمان را پوشاندند.