verhärmt
غمزده، رنجور، افسرده
Bedeutungen
1
ظاهر یا حالتی که نشاندهنده غم، رنج یا اندوه طولانی مدت است؛ غمگین و فرسوده به نظر رسیدن.
- Sie sah nach der langen Krankheit sehr verhärmt aus.او بعد از بیماری طولانی بسیار غمزده به نظر میرسید.
- Sein verhärmtes Gesicht erzählte eine Geschichte des Leids.چهره رنجور او داستانی از رنج را روایت میکرد.
- Der alte Mann hatte einen verhärmten Ausdruck.مرد پیر حالتی غمزده داشت.