verheben

Aussprache: /fɛɐ̯ˈheːbn̩/
Worttrennung: ver·he·ben
فعل

به خود آسیب رساندن (با بلند کردن بار سنگین)، از عهده کاری برنیامدن

Bedeutungen

1 sich (reflexiv) + Akkusativ (etwas + verheben)

به دلیل بلند کردن اشتباه یا سنگین بار، به بدن یا کمر خود آسیب زدن.

  • Er hat sich beim Umzug das Kreuz verhoben und kann kaum noch laufen.او هنگام اسباب‌کشی کمرش را آسیب زد و به سختی می‌تواند راه برود.
  • Wenn man etwas Schweres falsch anhebt, kann man sich leicht verheben.اگر چیزی سنگین را اشتباه بلند کنید، به راحتی ممکن است به خود آسیب بزنید.
2 sich (reflexiv) + mit + Dativ

(مجازی) بیش از حد توان مسئولیت پذیرفتن و در انجام آن ناتوان ماندن.

  • Er hat sich mit seinen Ambitionen übernommen und kann die Erwartungen nicht erfüllen.او با جاه‌طلبی‌هایش زیاده‌روی کرد و نمی‌تواند انتظارات را برآورده کند.
  • Die kleine Firma hat sich mit zu vielen Projekten gleichzeitig verhoben.شرکت کوچک با پروژه‌های بیش از حد به طور همزمان از عهده برنیامد.