verhallen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈhalən/
Wortzerlegung: ver·hal·len
فعل

محو شدن (صدا)، از بین رفتن تدریجی (صدا)، پژواک دادن (در ضبط صدا)

Beispiele

  • Hier kannst du bestimmen, wie stark jeder Kanal im Vergleich zu den anderen ''verhallt wird.در اینجا می‌توانی تعیین کنی که هر کانال در مقایسه با بقیه چقدر پژواک داشته باشد.

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

(صدا) محو شدن، از بین رفتن، فروکش کردن

  • Der Applaus verhallte langsam.صدای تشویق به آرامی محو شد.
  • Ihre Worte verhallten ungehört.حرف‌های او شنیده نشدند و از بین رفتند.