verhaschten
گرفتهشده، ربودهشده (به سرعت یا پنهانی)
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
گیر افتادن یا گرفتار شدن در موقعیتی ناخوشایند، پیچیده یا غیرقابل فرار، اغلب به دلیل اشتباه یا بیاحتیاطی؛ به دام افتادن.
- Er verhaschte sich in einem Netz von Lügen und fand keinen Ausweg mehr.او در شبکهای از دروغها گرفتار شد و دیگر راه خروجی نیافت.
- Die Firma verhaschte sich in bürokratischen Hürden und konnte das Projekt nicht abschließen.شرکت در موانع بوروکراتیک گرفتار شد و نتوانست پروژه را به پایان برساند.