verhauchen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈhaʊ̯xn̩/
Wortzerlegung: ver·hau·chen
فعل

جان دادن، فوت کردن، نفس آخر را کشیدن

Beispiele

  • Ihn, der die Seele ''verhaucht’'' und zuletzt aufröchelte, ließen dort die vergessenden Freund’ in dem Fremdlingsstaub des Gefildes.“ (1824)او که جان می‌داد و در نهایت خس‌خس می‌کرد، در آنجا توسط دوستان فراموش‌کننده‌اش در غبار بیگانه میدان رها شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

بیرون دادن نفس، آه کشیدن، آخرین نفس را کشیدن (معمولاً با آه یا کلمات).

  • Sie verhauchte einen tiefen Seufzer.او آه عمیقی کشید.
  • Mit letzter Kraft verhauchte er seinen Namen.با آخرین توانش نام خود را به آرامی بر زبان آورد.
2 Akkusativ

به آرامی بر زبان آوردن، زمزمه کردن (کلمات یا جملات).

  • Sie verhauchte ein leises 'Ja'.او یک 'بله' آرام زمزمه کرد.
  • Er verhauchte ein Geheimnis in ihr Ohr.او رازی را در گوش او زمزمه کرد.
3 intransitiv

(مجازی، ادبی) جان سپردن، فوت کردن، آخرین نفس را کشیدن.

  • Der alte Mann verhauchte sein Leben friedlich.پیرمرد زندگی‌اش را در آرامش به پایان رساند/جان سپرد.
  • In seinen Armen verhauchte sie ihren letzten Atemzug.در آغوش او آخرین نفسش را کشید.