verhauchen
جان دادن، فوت کردن، نفس آخر را کشیدن
Beispiele
- Ihn, der die Seele ''verhaucht’'' und zuletzt aufröchelte, ließen dort die vergessenden Freund’ in dem Fremdlingsstaub des Gefildes.“ (1824)او که جان میداد و در نهایت خسخس میکرد، در آنجا توسط دوستان فراموشکنندهاش در غبار بیگانه میدان رها شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بیرون دادن نفس، آه کشیدن، آخرین نفس را کشیدن (معمولاً با آه یا کلمات).
- Sie verhauchte einen tiefen Seufzer.او آه عمیقی کشید.
- Mit letzter Kraft verhauchte er seinen Namen.با آخرین توانش نام خود را به آرامی بر زبان آورد.
2
Akkusativ
به آرامی بر زبان آوردن، زمزمه کردن (کلمات یا جملات).
- Sie verhauchte ein leises 'Ja'.او یک 'بله' آرام زمزمه کرد.
- Er verhauchte ein Geheimnis in ihr Ohr.او رازی را در گوش او زمزمه کرد.
3
intransitiv
(مجازی، ادبی) جان سپردن، فوت کردن، آخرین نفس را کشیدن.
- Der alte Mann verhauchte sein Leben friedlich.پیرمرد زندگیاش را در آرامش به پایان رساند/جان سپرد.
- In seinen Armen verhauchte sie ihren letzten Atemzug.در آغوش او آخرین نفسش را کشید.