verheilen
بهبود یافتن، التیام یافتن
Beispiele
- Im Fall einer Messerwunde handelt es sich um glatte Wundränder, die sehr gut ''verheilen.در مورد زخم چاقو، لبههای زخم صاف هستند که به خوبی بهبود مییابند.
Bedeutungen
1
Intransitiv
یک زخم یا جراحت بهبود یابد و بسته شود (لازم).
- Die Wunde ist gut verheilt.زخم به خوبی التیام یافته است.
- Es dauert lange, bis ein Knochenbruch verheilt.مدت زیادی طول میکشد تا یک شکستگی استخوان التیام یابد.
2
Akkusativ
یک زخم یا جراحت را بهبود بخشیدن و بسته کردن (متعدی، کمتر رایج).
- Die Salbe soll die Wunde schnell verheilen.این پماد باید زخم را سریع التیام دهد.
- Die Zeit verheilt alle Wunden.زمان همه زخمها را التیام میبخشد.