verhelfen
موجب دستیابی شدن، کمک کردن به نیل به موفقیتی
Bedeutungen
1
Dativ (Person) + zu + Dativ (Ziel)
زمینهسازی کردن یا واسطه شدن تا کسی به هدف، شغل، حق یا مقصودی برسد
- Sein Onkel verhalf ihm zu einer guten Anstellung.عمویش به او کمک کرد تا به یک موقعیت شغلی خوب دست یابد.
- Die neue Strategie verhalf der Firma zum Durchbruch.استراتژی جدید باعث نیل شرکت به موفقیت و پیشرفت بزرگ شد.