verherrlichen
تمجید کردن، ستایش کردن، باشکوه جلوه دادن
Beispiele
- Vater, ''verherrliche'' deinen Namen! Da kam eine Stimme vom Himmel: Ich habe ihn ''verherrlicht'' und will ihn abermals ''verherrlichen.پدر، نام خود را ''باشکوه جلوه بده''! آنگاه صدایی از آسمان آمد: من آن را ''باشکوه جلوه دادم'' و دوباره آن را ''باشکوه جلوه خواهم داد''.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را بیش از حد ستایش کردن، تجلیل کردن یا به عنوان باشکوه نشان دادن.
- Der Film verherrlicht den Krieg, anstatt ihn kritisch zu beleuchten.این فیلم جنگ را تجلیل میکند، به جای اینکه آن را به صورت انتقادی بررسی کند.
- Man sollte keine Gewalt verherrlichen.نباید خشونت را ستایش کرد.