verhexen
جادو کردن، طلسم کردن
Beispiele
- Die Frau vorhin hat mir gesagt, dass sie mich ''verhexen'' könnte.آن زن قبلی به من گفت که میتواند مرا جادو کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بر کسی یا چیزی طلسم کردن، جادو کردن.
- Die böse Hexe hat den Prinzen verhext.جادوگر بدجنس شاهزاده را طلسم کرد.
- Es scheint, als wäre mein Computer verhext, nichts funktioniert.به نظر میرسد کامپیوترم طلسم شده، هیچ چیز کار نمیکند.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را چشم زدن، بدشانسی آوردن، اغلب ناخواسته.
- Ich glaube, ich habe das Spiel verhext, als ich sagte, wir gewinnen sicher.فکر کنم بازی را چشم زدم وقتی گفتم حتماً میبریم.
- Nichts klappt heute, ich bin wohl verhext.امروز هیچ چیز درست پیش نمیرود، احتمالاً چشم خوردهام.