verhexen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈhɛksn̩/
Wortzerlegung: ver·he·xen
فعل

جادو کردن، طلسم کردن

Beispiele

  • Die Frau vorhin hat mir gesagt, dass sie mich ''verhexen'' könnte.آن زن قبلی به من گفت که می‌تواند مرا جادو کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

بر کسی یا چیزی طلسم کردن، جادو کردن.

  • Die böse Hexe hat den Prinzen verhext.جادوگر بدجنس شاهزاده را طلسم کرد.
  • Es scheint, als wäre mein Computer verhext, nichts funktioniert.به نظر می‌رسد کامپیوترم طلسم شده، هیچ چیز کار نمی‌کند.
2 Akkusativ

(مجازی) چیزی را چشم زدن، بدشانسی آوردن، اغلب ناخواسته.

  • Ich glaube, ich habe das Spiel verhext, als ich sagte, wir gewinnen sicher.فکر کنم بازی را چشم زدم وقتی گفتم حتماً می‌بریم.
  • Nichts klappt heute, ich bin wohl verhext.امروز هیچ چیز درست پیش نمی‌رود، احتمالاً چشم خورده‌ام.