verhelfen
کمک کردن (برای رسیدن به هدف)
Beispiele
- Dasselbe Herzmedikament bringt Frauen also in Lebensgefahr und ''verhilft'' Männern zu größerer Lebensqualität.همین داروی قلبی باعث میشود زنان در معرض خطر مرگ قرار بگیرند و به مردان کمک میکند تا کیفیت زندگی بهتری داشته باشند.
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) zu etwas (Dativ)
به کسی کمک کردن تا به چیزی دست یابد یا چیزی را به دست آورد
- Er verhalf seinem Freund zu einem neuen Job.او به دوستش کمک کرد تا شغلی جدید پیدا کند.
- Die gute Ausbildung verhalf ihr zu einer erfolgreichen Karriere.تحصیلات خوب به او کمک کرد تا به یک شغل موفق دست یابد.